قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2498
تاريخ الفي ( فارسى )
گذاشته به فرغانه رفت و از فرغانه به ولايت خود ، و جماعتى كثير از سپاهيان او از وى جدا شده پيش سلطان ملكشاه آمدند . چون ملكشاه اين نوبت به سمرقند درآمد امير ابرد « 1 » را به ايالت آن ولايت تعيين نموده از روى سرعت هرچه تمامتر يعقوب تگين را تعاقب نمود . چون به اوزگند رسيد در آنجا توقّف ننموده افواج قاهره را از اطراف و جوانب به طلب يعقوب فرستاد و كس پيش برادرش ، ملك كاشغر « 2 » كه نوبت اوّل در مقام اطاعت و انقياد سلطان درآمده با نوازشهاى پادشاهانه مراجعت فرموده بود ، فرستاده پيغام داد كه : اگر برادر خود يعقوب تگين را دست و گردن بسته روانهء اردوى ما نمودى دولتخواهى و يكجهتى تو بر همگنان ظاهر خواهد شد ، و إلّا معلوم مىشود كه اين حركت او بىانگيز تو نبوده . ملك كاشغر قبل از آنكه پيغام سلطان به او رسد بنابر عداوتى قديم ، كه ميانهء او و برادرش بود ، كسان به طلب او فرستاده بود . اتّفاقا ، مردم ملك كاشغر به يعقوب تگين رسيده خزاين و اموال او را تمامى نهب و غارت كردند و يعقوب تگين تنها از دست ايشان گريخته پناه به برادر خود آورد . در اين اثنا ، ايلچى سلطان ملكشاه به آنجا رسيده پيغام سلطان رسانيد . ملك كاشغر در اين امر متحيّر و سرگردان ماند ؛ چه ، هرچند ميانهء او و برادرش عداوت قديم بود ، امّا چون الحال خود پناه به او آورده بود او را به دست مردم سلطان دادن از مروّت ، بسيار دور مىنمود . و چون طاقت مقاومت سلطان نداشت ، از مخالفت او نيز بسيار انديشه مىنمود . آخر الأمر ، رأيش بر آن قرار گرفت كه برادر را با پسرش به خدمت سلطان فرستد . و با پسر خود گفت : چون تو به يك منزلى اردوى سلطان برسى ، در فلان قلعه چشم يعقوب تگين را ميل بكش و او را آنجا گذاشته پيش سلطان برو . و اگر سلطان به اين معنى راضى شد و همين ميل كشيدن را جزاى اعمال ناشايست او دانست فهو المراد ، و إلّا او را از قلعه بيرون آورده به ملازمان سلطان بسپار كه آنچه خواهند به فعل آورند . القصّه ، چون پسر ملك كاشغر بعد از طىّ مراحل و منازل به آن قلعه ، كه پدرش از براى ميل كشيدن برادر خود تعيين كرده بود ، رسيد ، يكى از معتمدان خود را فرمود كه به آن مهمّ ، يعنى ميل كشيدن عمّش ، قيام نمايد . آن شخص نزد يعقوب رفته او را بر زمين انداخته بر سينهء او نشست و فرمود كه ميل را سرخ كرده بياريد . در اين وقت ، از كاشغر [ 295 ب ] پيادهاى با مكتوب رسيد . ميانهء مردمان قلعه شورش و فتنه پيدا شد و دست آن شخصى كه بر سينهء يعقوب تگين نشسته بود بسيار سست شد . يعقوب تگين پرسيد : سبب تأخير در اين امرى كه پيش گرفته بودى چيست ؟
--> ( 1 ) . م ، ق : امرساو ؛ ش : ابرسا . به قياس الكامل تصحيح شد . ( 2 ) . نام ملك كاشغر هارون بن سليمان بن قدر خان يوسف است كه در اوزگند به خدمت سلطان ملكشاه رسيده بود .